در جواب دوست جوینده و دقیق ام پیام سگوند

من رو ببخشید اما زبان برای محاوره است برای مکالمه است. این زبان محاوره ای از ابداعات لغویان قدیمی است و امروزه در زبان شناسی ی نوین زبان محاوره محلی از اعراب ندارد. چون تعریف زبان کاملا با آنچه که کاتبان و  میزا بنویسان و  ملا لغتی ها در ذهن داشتند توفیر پیدا کرده.

امروزه زبان اصطلاحا معروف است به دستگاهی که وسیله ای برای بیان و انتقال آنچه که از ذهن ادمی می گذرد. طبق این تعریف چیزی به معنی زبان محاوره وجود ندارد. برای تحقیق آنچه این کمینه نقل نمود، تنها کافی است بپرسید از یک ملا لغتی که زبان محاوه ای یعنی چه؟ تقریبا جواب اش چیزی در این حد است آنچه که مردم کوچه و خیابان تکلم می کنند و قابل کتابت نیست. احالا اگر از ایشان ببپرسید پس تکلیف ایما و اشارات دست و صورت (  مثلا لب گزیدن )،‌ حالت چهره و ... که بیان کننده ی پیام های شناخته شده هستند چه می شود؟ شاید با سکوت یا جوابی مثل این مواجه شوید، چون آنها را نمی شود نوشت پس ابدا جزو زبان نیستند.

از طرف دیگر مشکل بیشتر ماها این است که برای بررسی ی موارد مردم شناسانه بر طبق تقسیمات اداری و کشوری اقدام می کنیم. مثلا چون خرم آباد از نظر اداری مرکز استانی به نام لرستان است آن را مرکز فرهنگی و زبان مردم اش را معیار زبانی قرار می دهیم و طبق همین نگرش چون تنها این استان است که نام اش لرستان است!!!! پس لرها فقط و فقط لرها در این منطقه ی کره خاکی زندگی می کنند. خب وقتی اینجوری فکر کردیم خرم آباد و بعد ان لرستان می شود تمام منطقه ی لرنشین  و  مردم آن و  زبان و فرهنگ ایشان می شود تمام زبان و فرهنگ  لرها.و آیا این درست است؟ آیا  مثلا همه ی بیرانوند ها و سگوند ها که لر هستند سرزمین های مادریشان فقط در محدوده ی استان لرستان است؟

حالا ما همیشه پا را از این فراتر گذاشته و همین را بسط می دهیم به تهران چون تهران پاتخت ایران است، پس زبان تهران(فارسی دری) زبان معیار است و ما زبان خود را گویشی از زبان تهرانی ها می انگاریم و بعد می گویم الان تهرانی ها مثلا "می دانم " را می گویند " می دونم" پس چون .... اما این اشتباه است. خب علاوه بر آن مثال های پیشین تکلیف "مینم" یا " مهنم " یا همان مثال شما"مونم" ( در گویش  های گوناگون زبان لری) چه می شود؟ " می دونم " فارسی چطوری یکی از اینها شده؟ واقعا آیا به قول شما  دوست عزیز، من که جوینده ی چیستی و چگونگی هستید، این ها سریع تر و تندتر از  معادل فارسی خود بیان می شوند؟یا همان "موه " که گفتید، واقعا اگر واژه ای لری نیست و لری آنگونه که فرض شده گویشی از فارسی است که میل به مینیمالیسم دارد ، کوتاه شده ی کدام واژه ی فارسی است؟

از شما ممنونم که تیز بینانه به نکته ی جالبی اشاره کرده اید. اینکه تحولات و تغییرات آوایی در هر زبانی وجود دارد شکی نیست. آواهایی جای خود را به آواهای دیگری می دهند و ... که البته  این دگرگونی ها کاملا تابع قوانین دقیق هستند. اما باید دقت داشت که مطالعات درزمانی را با بررسی های همزمانی در هم نکنیم. باید دید که آیا این واژه های که ما هم اینک در دو زبان مورد بررسی قرار می دهیم مثلا در ٧٠٠ سال پیش هم در این دو زبان وجود داشته اند یا خیر؟ اگر در یکی بوده و در دیگری نبوده اند خب می شود این احتمال را داد که واژه قرضی است. اما اگر در هر دو زبان بوده اند آیا به همین لفظ وجود داشته اند یا خیر  و.... آنگاه می توان گفت که بررسی دقیق است نه اینکه یک زبان را بی هیچ مدرکی پایه و معیار بگذاریم و دیگری را با  بی دقتی و بسیار جفاکارانه حتی در حد گویشی از آن زبان معیار قرار گرفته پایین بیاوریم و بر اساس آن بسنجیم. توجه شما را به یک نکته ی جالب جلب می کنم آیا دقت فرموده اید که خیلی از کلماتی که ما از زبان های غیر زبان لری به وام گرفته ایم نه تنها کوتاه نشده اند بلکه برای سازگار شدن با ساختار آوایی لری صامت و مصوت های به آنها اضافه شده است. مثلا تلورزییون،‌تلیورزون، تلیفن، تلیفان، بنزیک، آلمونی، اَمِریکا، بمباؤ و ... احالا این را شما بیاندیشید که این پدیده را آن قانون سرعت بیان که فرموده اید چگونه توجیه می کند؟

شاید و - چون مدرک مستدلی در رد و تایید اش وجود ندارد - تنها شاید زبان های لری امروزه ( که البته در نقاط شهری تر و تحت نفوذ بیشتر رسانه ها به دلیل حضور رسانه های رنگارنگ بیشتر تحت هجوم کلمات بیگانه از هر زبانی قرار گرفته ) و فارسی معیار فرهنگستان ادب فارسی در گذشته های بسیار دور دارای ریشه ی یکسانی بوده باشند. اما دلیل نمی شود که ما به صراحت بگوییم که یکی از دیگری گرفته شده . آیا اگر دو شاخه از تنه ی یک درخت جداگانه به رشد خود ادامه دهند، ما می توانیم تنها به صرف هم ریشه بودن بگوییم که شاخه ی "الف" از شاخه ی "ب" مشتق شده و یا برعکس؟ مسلما نه.

ما وقتی می توانیم بگوییم این کلمه برای تخفیف و شتاب و سرعت بیان و .... اینگونه شده و آنگونه شده که آن کلمه از زبان "الف" وارد زبان "ب" شده باشد. البته این اولین فکری است که به ذهن می رسد. البته راحت ترین و کم درد سر ترین راه برای ساختن یک جواب اما آیا این جواب راحت حتما جواب صحیح و درست پرسش ماست ؟ از کجا معلوم که برعکس این حالت نباشد؟ و این کلمه از زبان "ب" به آن دیگر  زبان نرفته و ... ؟ یا چه دلیل وجود دارد که ما نگوییم این دو کلمه از یک ریشه ی مشترک گرفته شده و در دو محیط زبانی مختلف رشد کرده اند؟ البته بازهم اگر ریشه ی کهن مشترکی هم داشته باشند باز هم، اینک هر کدام هویت مستقلی دارند و دو کلمه ی جدا از هم هستند.

درست است که ما هنوز دستور زبان مکتوب و  گردآوری شده ی جامع ای نداریم، اما این دلیل بر نبودن دستور زبان لری نیست. چون هر زبانی که پویا و زنده است حتما و هرچند هم که مختصر باشد قوانین صرف و نحوی خاص خودش را دارد. به قول آن مثال لری "  مه نمینم، خدا که هئ  "، ندانستن ما دلیل بر نبودن نیست.

البته این وظیفه ی ما است )‌من و تو و او و ما و شما و ایشان( که این چگونگی ها را  پیدا کنیم و به همگان بشناسانیم. تا اگر روزی دوست آلمانیی از ما در مورد مصدر موه پرسید بتوانیم جوابگوی وی باشیم و از ندانستن خویش شرمنده نشویم.

/ 0 نظر / 56 بازدید